شاخه سیب

دست دراز می کنم و می چینم...

شاخه سیب

دست دراز می کنم و می چینم...

شاخه سیب

سیب همانند معرفت است
سیب همانند حقیقت است
سیب همانند محبت است
سیب میوه صبر است
سیب میوه آن هنگام است که تو ناز می خری و صبورانه با تمام احساس درد را در آغوش می کشی...
که هماره البلاء للولاء بوده و هست...
سیب میوه ولایت است...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

توصیه های شانزده گانه امام خمینی برای خودسازی 
که اول انقلاب در حجم زیادی منتشر می شد:
  1. نمازهای پنجگانه را در پنج نوبت بخوانید
  2. روز های دوشنبه و پنج شنبه را حتی المقدور روزه بگیرید .
  3. اوقات خواب را کم کرده و بیشتر قرآن بخوانید .
  4. برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده ای قائل باشید .
  5. به تهیدستان انفاق کنید .
  6. از مواضع تهمت دوری کنید .
  7. در مجالس پر خرج و با شکوه شرکت نکرده و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .
  8.  لباس ساده بپوشید .
  9.  زیاد صحبت نکنید و دعاهای روزانه را بخوانید. ( بخصوص دعای روز سه شنبه )
  10. ورزش کنید .
  11.  بیشتر مطالعه کنید .
  12. دانش های فنی [مورد نیاز جامعه] را بیاموزید .
  13. دانش تجوید و عربی را بیاموزید و در هر زمینه ای هشیار باشید.
  14. کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشته را به یاد آرید.
  15.  از نظر مادی به تهیدستان و از نظر معنوی به اولیاء ا... بنگرید .
  16. از اخبار روز و اخبار مربوط به امور مسلمین با اطلاع شوید .


موافقین ۱۸ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۰
سیب

سالای قبلم به خونه شون میرفتیم ولی فقط توی سالن مینشتیم. و البته به خاطر بعضی مسائل میل چندانی به رفتن نداشتم. اما امسال چون قصد کرده بودم با همه ارتباط بگیرم رفتم.

برای عوض کردن پوشک خانوم کوچولو به اتاق خوابشون رفتم و واییی...

تازه متوجه شدم تمام چیزی که توی سالن میدیدم همه ش یه ویترین بوده. زندگی به شدت محقر و سختی داشتن. تخت خوابشون(که اونم به خاطر کمر درد خانوم تهیه شده بود) فقط یه چهارپایه از جنس نئوپان بود که یه رو تختی کهنه روش انداخته بودن. سه تا بالش با رو بالشیای شدیدا کهنه و کثیف، یه گوشه تخت بود که وقتی نگاه میکردی متوجه ضعف مدیریت توی خونه و کم بودن توان خونه داری خانوم می شدی. هر وقت خانوم و بچه هاشو میدیدم، میشنیدم که از گوش درد یکیشون شکایت می کرد اما حواسم به کثیف بودن روبالشایا نبود! 

یه گوشه روتختی جای ادرار بچه بود که بعدا متوجه شدم خانوم به خاطر کمردرد نمیتونه بچه رو به موقع دستشویی ببره و خود همین مسئله بازم عامل مریضیه.


هم عدم مدیریت خونه،هم کمبود منابع مالی دست به دست هم داده بودن تا کیفیت زندگی یه خانواده توی فامیلمون اینقدر پایین بیاد.

اون وقت من اینجا ادعای دینداریم میشه!خاک بر سرم کننن...یعنی به همین شدت خاک بر سر من کنن که به خاطر بهانه های مختلف حواسم به زنا و بچه های فامیلمون نبود! حالم از خودم بیشتر از اون روتختیه بهم خورده!

رفتم یه مقدار ملافه تهیه کردم بدوزم یه جوری به اسم این که به همه دادم و هدیه ست و این حرفا برسونم بهش تا بعد ببینم چه گلی میتونم به سرم بگیرم!


فقط یه مسئله: دلداری ندید!راه حل بدید.

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۴۴
سیب