شاخه سیب

دست دراز می کنم و می چینم...

شاخه سیب

دست دراز می کنم و می چینم...

شاخه سیب

سیب همانند معرفت است
سیب همانند حقیقت است
سیب همانند محبت است
سیب میوه صبر است
سیب میوه آن هنگام است که تو ناز می خری و صبورانه با تمام احساس درد را در آغوش می کشی...
که هماره البلاء للولاء بوده و هست...
سیب میوه ولایت است...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

هدیه ای برای میزبان

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۴۲ ق.ظ

قراریست به قدمت چهار سال. اگر بشود از لفظ قدمت استفاده کرد. هر سال در اول ماه مبارک کاری، عملی، رفتاری خلاف خواسته دلم در پیش رویم قرار می گرفت که باید از آن گذر می کردم! معامله ای با حضرت دوست. خدایا برای تو انجام می دهم ...برای تو ترک می کنم...برای تو... پس تو برای من انجام بده....به  من ارزانی کن...

امسال اما هرچه گشتم هیچ نبود! همه چیز عادی و راحت! اما مگر می شود؟! یعنی هیچ سختی و مشقتی نیست که برای خاطر عزیزش به جان بخرم؟!وااسفا! وامصیبتااا! چه پیش آمده که مرا دچار نمی سازد؟! نکند من به میهمانی دعوت نیستم؟!! چه کابوسی و چه ترسی از این عظیم تر!!

تا این که...

چند روز گذشته به دلیل نارضایتی ای قدیمی و تمام شدن صبرم کاملا نسبت به همسر بی میل و رغبت شده بودم. دلسردی ای در تمام امور زندگی. از حرف های او...از خواسته های او...روابط عادی اما سرد بود و من از درون به خاطر نارضایتی می سوختم و غصه می خوردم. برای رفع نارضایتی از هر روشی استفاده کرده بودم اما همه راهکارها نتیجه ای یا موقت داشت و یا بی نتیجه بود و من بازده دائم و باثبات می خواستم. در روابط خودم اگر راهکاری داشته باشم ولو برای آزمون و خطا، امیدوار هستم؛ اما زمانی که هیچچچ راهی در مخیله ام جرقه نزند و هیچ دستاویزی حتی نامطمئن نداشته باشم؛ نا امید خواهم شد و ناامیدی سخت تر از شکست است! و نتیجه این سختی و درد خشمی شدید نسبت به طرف مقابل که از قضا این بار همسرجان بود. امروز بعد از چند روز سردی وقتی عصر در خانه را باز کردم او را بر روی زمین دراز کشیده دیدم. خسته و بی رمق سر را بر روی بالش گذاشته بود. پرسیدم:خوبی؟ چرا بی حالی؟!

جواب داد: روزه ام. سه روز آخر شعبان... به کسی نگو( به میهمانی در خانه همسایه دعوت بودیم. همسایه ای که فامیل است.) 

هنوز چشمهایش بسته بود. خواستم حرفی به اعتراض بزنم یادم آمد خدا به روزه دار رحم می کند. " آه! سیب! به کسی که خدا به او رحم کرده رحمت نمی آید؟! اینقدر زمخت شده ای؟ او مهمان خداست!!"

رفتم از اتاق پتویی برایش آوردم و روی بدن خسته اش کشیدم. بیدار خواب بود و با این حرکتم چشمهایش را باز کرد: امسال مسجد را چه کنم؟هیئت امنا همکاری نمی کند! امسال افطار بدهیم؟! نماز صبح بروم؟!

_: تو به کسی که طلب می کند بی توجهی و به سمت کسی می روی که طلب نمی کند؟ همان قدر بهره برسان که می خواهندت.

_: امر شخصی نیست که ناز بیاورم. امر خداست! من مسئولم!

_: مسئولیت، مسئولیت است. شخصی و غیر شخصی ندارد. اگر حتی یک نفر طلب کند، هر چند در خانه، تو به او مسئولتری تا کسی که طلب نمی کند .

منظورم با خودم بود. متوجه هم شد. 

_: قبول دارم.

خواستم بگویم "قبول بدون عملت را چه کنم؟!" یاد روزه داریش افتادم.

مکالمه ادامه داشت و حرف زدیم.

اما می دانم که امکان تغییر شرایط برای من کم است. انگار هدیه امسالم برای حضرت دوست، خدمت به تنها میهمانش در منزلمان است. میهمانی که تشکرش از من با بی توجهی و اهمال همراه است. تشکری که برای من تنهایی به بار می آورد. من اما امسال این را به دیده منت می پذیرم. چون همسرجانمان میهمان کسی است که هر کس نبود، او بود. و چه قدر خوب و نغز و زیبا بود!

اما از حضرت دوست می خواهم که برایم آن چه را بیاورد که برایم بهتر می داند! آن چه از خیر که در شأن خودش است و نه در ذهن و قلب من. من حضرتش را به کرامتش می سپارم!


التماس دعا



موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۵
سیب

نظرات  (۲۰)

سلام
از گفتگوت با همسر یاد آیات ابتدایی سوره عبس افتادم.
*
شرایط شما رو نمی دونم
ولی در شرایط همسرت شاید قوه ی تشخیص آدم یه وقت هایی غلط بگه
چون از طرف اون یکی مسئولیتت تحت فشاری یادت میره اول از همه یه همسری،یه فرزندی،یا بنده ای...
باید بتونی اینها رو با هم مدیریت کنی.

اتفاقا یه جمله ای رهبر دارن مربوط به حرفتون میشه محتواش، میگن دانشجو اول داتشجوعه،باید درسش رو بخونه،اصلا حضور شما در مکان دانشگاه برای درس خوندنه، اگرچه کار انقلابی هم خیلی مهمه
هم درس،هم کار انقلابی...
حالا وضع همسر شما هم مشابه این حالته.
*
یه وقتهایی شاید نمیخوایم بد باشیم ها،نمیخوایم کم بذاریم
ولی شاید چون بیش از توان مون داریم کار میکشیم از خودمون،کم میاریم
نقش هامون از قوتش کاسته میشه
یا شایدم مدیریت زمان درستی نداریم....
پاسخ:
سلام :)
شرایط همسرم که واقعا سخته. این فقط یکی از دغدغه های این بنده خداست.
 مسائل ما هم اصل بحثم توی پست نبود. این یه دلسردی و نارضایتی زن و شوهریه. اصل حرفم رابطه م با خدا و روابطی که به تبع این رابطه با محیط اطرافم بر قرار میکنم، هست. 
اصلش خداست غیر این بود نمیگفتم چیزی.
ولی حرفای رهبری واقعا خوب بود!
این سوره عبس هم که گفتم یه مقدار نوشتنش طول میکشید.
ولی اگه بخواید میگم براتون که چیشد یاد اون آیات افتادم
پاسخ:
حتما!
یعنی واقعا منو نمیشناسی؟ اگه نگی من شب خوابم میبره به نظرت؟
سلام علیکم
ان شا الله همین هدیه فتح بابی بشه برای شما...
طلب های معنوی که آدم از خدا داره یه مقداری متفاوته با طلب های مادی...
یادمه توی جمع بچه های مباحثه که بودیم گاهی روز یا هفته ی پر غفلتی داشتیم... اما میرفتیم به مباحثه بلکه از انرژی مثبت اون بچه های اهل مراقبه به ما هم برسه و فتحی بشه در فهم و درک ما...

وقتی من و همسرم تنها شدیم و دستور هم داشتیم که مباحثه رو دو نفری برقرار کنیم... با اینکه هماهنگی دو نفر برای مباحثه بسیار اسون تر از هماهنگی بیست نفر هست... اما بارها و بارها شده مباحثه ما تعطیل شده اونم برای چندین ماه...
هم من ناراحت بودم هم همسرم... اما خیلی اوقات تلاشمون برای برقراری مباحثه نتیجه نمیداد...
الان هر دو تامون میدونم اگر مباحثه برقرار نمیشه به خاطر عمل نداشتن و لنگ زدن جفتمون هست... چون میدونیم اگه یکی مون اهل رعایت باشیم (در حد خودمون) خدا این رزق رو به ما میده...
این جنس چیزا زرق هست... از ارزاق رحیمیه خدا هم هست... لطیفه... لذا با بی احتیاطی می پره... میره...
بعد خیلی باید نازش رو کشید تا برگرده...

یه کلیپی فوق العاده دیده بودم از فرمایشات مقام معظم رهبری که در سال 85 در جمع هیئت دولت به مسئولین دولت وقت هشدار عجیبی دادن:
فرمودن این اقبالی که به شما شده و این توقع و انتظاری که مردم در عدالت و معنویت از شما دارن رو خیلی مراقبت کنید اگر مردم به این نتیجه برسن که شماها (مذهبی ها) لایق این شعارها نبودید این اقبال برخواهد گشت و دیگر معلوم نیست چه خون دلها باید خورده بشه تا دوباره این اقبال صورت بگیره...
این چیزی که شما طلب میکنید از ارزاق رحیمیه خداست سخت به دست میاد و در صورت تحقق هم اگر قدرش دانسته نشه برمیگرده و دیگه به این سادگی ها اقبال نمیکنه...

از منظری دیگه چیزی که شما طلب میکنید شبیه نماز با توجه خواندن هست... برای تحقق این نماز باید توجهات شما در تمام روز درست بشه تا توجه شما در نماز هم درست بشه...

پاسخ:
سلام
ثمره اینکار رو توی سالای گذشته دیدم. 

خط آخرتون رو توضیح بدید اگه ممکنه.ممنون
۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۹:۲۵ صحبتِ جانانه
مردها گاهی اصلا حواسشون نیست
کاملا غرق میشن
پاسخ:
ول کنید اون بنده خدا رو! خدا رو بچسبید! 😊😊😊
۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۱۲ خورشید ‌‌‌‌
دعای دو خط آخر در حق شما و ما نیز، هرچه زودتر مستجاب بشه، ان شاءالله
پاسخ:
ان شاءالله
😊
۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۳۳ صحبتِ جانانه
:|
حالا انگار من بودم داشتم حرص می خوردم😁😁
پاسخ:
یعنی چی؟
پس ما از این این نتیجه رو میگیریم که شما رابطه ات با خدا سرد شده بود نه با حاج آقای تون :)
پاسخ:
احساس میکنم جز تسلیم هیچ موضعی در قبال نظرتون نمیتونم بگیرم!
بابا من شوخی کردم! :|
ببخشید :)
پاسخ:
شاید پشت شوخیتون یه حرف جدی ای از طرف کسی دیگه بوده...
فقط میدونم نمیتونم ادعا کنم رابطه م با خدا عالیه!
از شوخیتون هم اصلا ناراحت نشدم.
این حساب کتاب های بین خودتون و خدا را قدر بدونید

ان شالله از امتحان امسال سربلند بیرون بیاید
سلام
دسترسی به پنل وبلاگم ندارم. رمزشو گم کردم. وبلاگ جدید میزنم توضیح میدم. 
اینجا دیگه نظر نذارید لطفا.مخصوصا خصوصی ها رو نمیتونم بخونم.
وب جدید زدم هرکس نظر گذاشته رو دوباره دنبال میکنم. 
اینجا رو دوست داشتم.حیف شد!
خب نام کاربری تون رو وارد کنید بعد اون پایین گزینه فراموشی رمز رو بزنید یه لینک میفرسته به میل شما میتونید دوباره رمزتون رو تعریف کنید از نو...
فقط باید یه میل هم بهش بدید...
خدا رو شکر که ناراحت نشدید :)
http://pileh-s.blog.ir
وب جدیدم
عرض کردم که نظر نذارید.دیگه اینجا تموم شد.
ممنون میشم هیچی ادامه پیدا نکنه!
هرکسی دنبالش میکردم لطفااا خودش بیاد به همین لینک پیام بده.هم تعداد بالا بود یادم نیست هم همه وبلاگا برام مهم بودن.ممنون میشم.
۲۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۴:۲۶ سربازِ روزِ نهم
خدا رو شکر ماه رمضان رسید :)
بی نظیرید
یکی از سخت ترین امتحانات امتحان با خانواده است
اگر خدا اینجور می پسنده استفاده کنید و با لذت خدمت کنید
هرچند خیلی سخته😔
:))
۲۰ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۹ آشنای بی نشان
سلام
در راستای خط آخر
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‌ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‌
ان شاءالله هر مشکلی که هست برطرف بشه
یاعلی
کجایید؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی